اسفندیار اسبش رو زین کرد که به شکار پلنگ سه دم -که پشت کوه سیردانیلو زندگی میکرد- بره, وقت داشت میرفت اینو تو فیسبوکش شیر کرد:
من آن فندیارم که اس پیشش است, سه چارتا ال ان بی به هر دیشش است
پلنگ سه دم هم ز من آگه است, فرو خنجرم بر سرش تا ته است.
اینو شیر کرد و به نبرد پلنگ سه دم رفت, وقتی به کوه سیردانیلو رسید, داد زد:
پلنگ ای پلنگ سه دم کو دمت؟!, کجا آن بر و یال چون گندمت؟!
بیا تا سه دم را به آتش کشم, دو چشمت درآرم و آبش کشم!
اسفندیار این دوتا بیت رو خوند -کلی ئم زور زد که قافیه هاشو در بیاره- و هف هش بار دیگه ئم شنید-به خاطر اکو شدن صدا.
بعد منتظر موند, منتظر پلنگ سه دم, یه ربع, دو ربع, سه ربع, چار ربع-اون موقع واحد ساعت ربع بود, هنوز نیم ساعت و ساعت
نبود- خلاصه یه عالمه ربع وایساد اونجا ولی خبری نشد, یه روز, دو روز, سه روز, یه هفته, دو هفته -اهمدی حموم نرفته!(هر هر هر!), نه مثینکه این پلنگه بیرون بیا نیست! اینو خوند:
تو ای بی وجود ای پلنگ سه دم, بکن ناکجا قبر و گورت رو گم!
اسفندیار اومد خونه رفت پشت سیستم دید روشنه, یادش اومد وقتی داشت میرف خاموش نکرده, به زمین و زمان لعنت فرستاد که ای وای سی پیوی کواتروکورم به فاک رفت! تور رو باز کرد- اسفندیار بعد از دیدن برنامه دو نقطه صفر سدای عامریکا (وی عو عی) دیگه از وی پی ان استفاده نمیکنه- و رفت تو فیصبوک دید اووو ۵۶ تا نوتیفیکیشن و ۲۷تا مسج داره, چه دافاییم
بودن ذوق کرد! همشونو ادد کرد, یه استتوسم نوشت که:
برفتم شکار سه دممی پلنگ, صدامو شنید زرتی زد خ.ای.ه فنگ!
بعد نشست منتظر لایکا...
No comments:
Post a Comment