Wednesday, August 31, 2011

مهمونا خرن؟!

یه شب تو اتاقم بودم. دیدم اتاق همینجور داره کوچیک میشه. دیوارا, زمین, سقف, همه دارن میان سمت من. تخم کردم. احساس کردم مرغ شدم. بعد همونجور که تخم میکردم شروع کردم به قدقدقدا گردن. قد قدقدااا قدقدقداااا!
در حین قدقد کردن و نزدیک شدن دیوارا و سقف و زمین موبایلم زنگ خورد, برداشتم گفتم قدقدقداا??!
یکی اونور گفت:قدقدقدااا!!
گفتم ئه?! اینم که قدقدقدااا!!
نگو اونم تو یه همچی موقعیتی بود مشغول تخم کردن بود.
خلاصه با هم یه مکالمه ی دو دیقه ای قدقدقدایی داشتیم بعد همه جا تاریک شد یه صداهای ترق توروقم شنیدم که گویا استخونام بودن, تخمایی که کردم هم شکستن لابد, بعد از اون قضیه دیگه دور اتاقم دیوار نبود, درواقع من دیوارو میبینم ولی مامانم انگار نمیبینه -مامانا هیچوقت دیوارای اتاق بچه هاشونو نمیبینن- چون هر دفه از کنار اتاقم رد میشه داد میزنه "تمیز کن اون طویله رو" و من هم جواب میدم "اتاق خودمه به کسی ربط نداره" و مامانم میگه "یهو مهمون میاد زشته" -مهمونا هم مثل مامانا دیوار و درهای اتاقها رو نمیبینن- و من هم طبعن جواب میدم "مگه خرن بیان تو طویله؟!" و اینگونه مامان یه فحش خیس و شسته به من حواله میکنه.

خخخخخخخخخخخ!

-وای بمیرم!
-ئه! این چه حرفیه میزنی! خدا نکنه!
.
.
.
و خدا کرد, ناجور هم کرد, و من مردم...

Tuesday, August 30, 2011

نبرد -نه برد- اسفندیار و پلنگ سه دم

اسفندیار اسبش رو زین کرد که به شکار پلنگ سه دم -که پشت کوه سیردانیلو زندگی میکرد- بره, وقت داشت میرفت اینو تو فیسبوکش شیر کرد:
من آن فندیارم که اس پیشش است, سه چارتا ال ان بی به هر دیشش است
پلنگ سه دم هم ز من آگه است, فرو خنجرم بر سرش تا ته است.
اینو شیر کرد و به نبرد پلنگ سه دم رفت, وقتی به کوه سیردانیلو رسید, داد زد:
پلنگ ای پلنگ سه دم کو دمت؟!, کجا آن بر و یال چون گندمت؟!
بیا تا سه دم را به آتش کشم, دو چشمت درآرم و آبش کشم!
اسفندیار این دوتا بیت رو خوند -کلی ئم زور زد که قافیه هاشو در بیاره- و هف هش بار دیگه ئم شنید-به خاطر اکو شدن صدا.
بعد منتظر موند, منتظر پلنگ سه دم, یه ربع, دو ربع, سه ربع, چار ربع-اون موقع واحد ساعت ربع بود, هنوز نیم ساعت و ساعت
نبود- خلاصه یه عالمه ربع وایساد اونجا ولی خبری نشد, یه روز, دو روز, سه روز, یه هفته, دو هفته -اهمدی حموم نرفته!(هر هر هر!), نه مثینکه این پلنگه بیرون بیا نیست! اینو خوند:
تو ای بی وجود ای پلنگ سه دم, بکن ناکجا قبر و گورت رو گم!
اسفندیار اومد خونه رفت پشت سیستم دید روشنه, یادش اومد وقتی داشت میرف خاموش نکرده, به زمین و زمان لعنت فرستاد که ای وای سی پیوی کواتروکورم به فاک رفت! تور رو باز کرد- اسفندیار بعد از دیدن برنامه دو نقطه صفر سدای عامریکا (وی عو عی) دیگه از وی پی ان استفاده نمیکنه- و رفت تو فیصبوک دید اووو ۵۶ تا نوتیفیکیشن و ۲۷تا مسج داره, چه دافاییم
بودن ذوق کرد! همشونو ادد کرد, یه استتوسم نوشت که:
برفتم شکار سه دممی پلنگ, صدامو شنید زرتی زد خ.ای.ه فنگ!
بعد نشست منتظر لایکا...

صبحانه

جناب آقا, خامه رو کره فرمودند گویا...

Salty

-کسی میدونه مخالف استعاره چیه؟!
-من من من من
-چیه چیه چیه چیه؟!
-نیست عنه!!
-هر هر هر هر!!

That is the end how i see.

یه موقه آیی, آدم فکرشم نمیکنه, ولی فکرش آدمو میکنه!...
یه موقه آیی, آدم طرف و نگاهم نمیکن, ولی یه نگاه کافیه تا نگاه طرف آدمو بکنه!
یه موقه آیی, آدم صداشم در نمیاد, ولی چشاش چرا!
یه موقه آیی, آدم نشسته خونه و هیچ جا نمیره, و این هیچ جا نرفتن باعث میشه که آدم به گ.ا بره!
یه موقه آیی, آدم شوخی میکنه, بقیه ئم اونو جدی جدی میکنن!
یه موقه آیی, آدم باید خفه شه, کبود شه, گردنشو بگیره, چشاش سیاهی بره, سفیدی بیاد, گلوش خر خر کنه, اکسیژن به خونش و در نتیجه به مغزش-کونش- نرسه, بمیره, ننه باباش بیان بالاسرش گریه زاری کنن, اشک بریزن,
جیغ بکشن,
داد بزنن,
خودشونو باد بزنن,
گرمه هوا داغه تنم,
عاشق و دیوونش منم,
سرت میره توی عنم,
سیفون بکش بری پایین,
شما که سرور مایین,
ما باهمیم هرجا بریم,
آخرشم مسافریم,
مسافر وی آی پی,
دت ایز دی اند هو آی سی.