Thursday, December 20, 2012

یا من توهمم
یا هر چه با من است
یا هر چه پای من
یا بودنم نشست

یا هر تملُّقی
کو پای من گذاشت
یا او که بی صدا
تا بودِ من شکست

یا این پیاله که
خالی، پر از هوا
هر لحظه مثل من
می‌آمدش به دست

یا هر جهان به چشم
می‌دیدمش بَرَم
یک لحظه بی‌حساب
یک عمر در شکست

یا در مسیرِ خشم
یا در نوازشش
هر روز بی‌خبر
هر شام، مستِ مست

یا با غمم، غمین
یا از غمم، شکر
یا غم، نبودِ او
یا شاد ازینکه هست

یا ناز می‌خرید
یا ساز می‌زدم
هر من که بی‌صدا
ما را به گل نشست

Friday, May 25, 2012

جوش

جوش می‌زدی، و من جوش می‌زدم، و از جوش زدنت جوش می‌زد هرچه آب بود، و هرچه جوشِ شیرینیِ تو بود تلخ میشد، و تاریک بود خانه ات که تاریکخانه‌ای بود برعکس هر کَس که به دیوارت آویخته بودی، به من خمار می‌آمدی و من قمار می‌کردم در تاریکیِ خانه‌ات، به نبود و عدم بودم و بوی نبودنت از جوش خوردن آبهای فاضلاب تاریکخانه‌هایِ عکس مردمِ نابینا در شهر پیچیدنی شده بود. به دست آموختم که به چشم نیاورم، هفته گذشت و ماه آمد که 14 معصوم در 13 روز بهمن ماه دود شده بودند. تف بر این عق! عق بر این زمین! زمین بر این روزگار و روزگار بر من! روزگار بر من خراب شد و خراب بر من تو بودی، تاوان پس دادنت چه بود تا وان حمامت را از گل و اشک پر کنی؟!