یا من توهمم
یا هر چه با من است
یا هر چه پای من
یا بودنم نشست
یا هر تملُّقی
کو پای من گذاشت
یا او که بی صدا
تا بودِ من شکست
یا این پیاله که
خالی، پر از هوا
هر لحظه مثل من
میآمدش به دست
یا هر جهان به چشم
میدیدمش بَرَم
یک لحظه بیحساب
یک عمر در شکست
یا در مسیرِ خشم
یا در نوازشش
هر روز بیخبر
هر شام، مستِ مست
یا با غمم، غمین
یا از غمم، شکر
یا غم، نبودِ او
یا شاد ازینکه هست
یا ناز میخرید
یا ساز میزدم
هر من که بیصدا
ما را به گل نشست